آرمينيوس وامبرى ( مترجم : فتحعلى خواجه نوريان )

35

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى )

و من تا آنوقت اين اندازه بدبختى و كثافت را در فضائى به اين كوچكى انباشته نديده بودم و حالتى را كه از ديدن آن منظره به من دست داد هرگز از خاطرم محو نخواهد شد . فقط چند نفر از آنها مختصر توشه‌اى تا پايان مسافرت خود باقى داشتند و الا بقيه تنها وسيله‌شان همان عصاى گدائى بود و بس . بعضى از آنها در نوعى از نظافت به يكديگر كمك ميكردند كه من از شرح جزئيات آن اجبارا صرف‌نظر ميكنم زيرا خوانندگان را مشمئز خواهد كرد . ولى پس از بيرون رفتن از آن دخمهء نفرت‌آور دانستن آن براى خودم بسيار ضرورى مينمود . پذيرائى كه از من كردند خيلى ساده و مطابق معمول عبارت از چاى بود بدين معنى كه كاسهء بزرگى را پر از مايع سبز رنگى كرده بنام چاى به من تعارف كردند و من تحمل اين شكنجه را كرده مجبور شدم بدون قند آن را ببلعم و براى تكميل بدبختى ميخواستند مرا مجبور به تجديد اين عمل بكنند ولى با التماس معذرت خواستم . آنوقت به من اجازه داده شد همقطاران جديدم را يك‌يك در آغوش بگيرم و با همه بوسهء اخوت ردوبدل نمايم و پس از آنكه با هريك از اعضاء آن اتحاديه بطور جداگانه نان پاره كرديم براى انتخاب راهى كه بايد در پيش گيريم دور هم نشسته ، بمشورت پرداختيم بطوريكه قبلا ذكر شد مجبور بوديم بين دوراه يكى را انتخاب كنيم و اين هردو راه پر از مخاطره بود و از صحراى تركمن عبور ميكرد و هيچ تفاوتى بين اين دو راه نبود مگر فرق ميان ايلاتى كه در طول آن كمين داشتند و ناگزير از ميان آنها عبور بايستى كرد . بدون شك راه مشهد و مرو و بخارا خيلى كوتاه‌تر ميشد ولى ميبايستى با ايلات « تكه » « 1 » كه وحشيترين نوع خودشان هستند مواجه ميشديم و معروف است كه آنها دست رد به سينهء احدى نميگذارند و حتى اگر پيغمبر هم بالشخصه بچنگشان بيفتد از فروش او بعنوان برده خوددارى

--> ( 1 ) - Tekke